خدایا عاشقان را با غم عشق آشنا کن

این پسر انگاری گاو میشه

مي روي و من فقط نگاهت مي کنم تعجب نکن که چرا گريه نمي کنم بي تو، يک عمر فرصت براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو، همين يک لحظه باقي است و شايد همين يک لحظه اجازه زيستن در چشمان تو را داشته باشم.
تقدیم به تو

نوری از قلبی با سرخی غبارآلوده و نورانی
اينجا كجاست؟
مي داني؟
اينجا همان جائيست كه تو را تا ابد زنداني خواهد نمود
به فكر فرار نباش
ديوانه !آب اينجا ، نان اينجا ، و مهمتر از همه عشق اينجا !
كجا مي خواهي بروي بهتر از اين جا ؟!
زنداني قلب من !
من چهار چشمي نه
كه با تمام وجود مراقب تو هستم.
اينجا زندان تو نيست!
اينجا سرزمينيست به وسعت تمام روياهاي من
اينجا قلمروي نگاه عاشقانه توست
وقتی که رفتم تازه تو می فهمی عاشقی چیه
می شناسی عشق را بعد من می فهمی عاشقت کیه
عاقبت از غصه ی تو نقش تو قصه ها می شم
می رم و پیدام نمی شه تنها مثل خدا می شم
وقتی که من عاشق شدم با همه ی بود و نبود
تو خواب و تو بیداری ها نقش دو تا چشم تو بود
من همه جا کنار تو سایه به سایه کوه به کوه
آینه ای که دم به دم با تو نشسته روبرو
تو جونمی تو عشقمی قشنگترین بهونه ای
برای زنده بودنم تو بهترین نشونه ای
تو بهترین دلیل دل برای بودنم شدی
نبودی از تنم جدا که پاره ی تنم شدی
پرنده ی قشنگ من اگه بیای بهار می یاد
برای این شکسته دل تو سینه باز قرار می یاد
ستاره ها پایین می یان دوباره باز سحر می شه
از آسمون و از زمین به من می گن که یار می یاد
ما ظاهرأ رفیقان بس نارفیق بودیم
هر پشت اعتمادی زخمی به خنجر کردیم
بر برسینه ی رفیقی با تیغ کین دریدیم
خود کرده ها چه آسان نسبت به داور کردیم
بارها گفتم توبه توبه ای خدا
بازهم کردم گناه
بارها بخشیدی مرا ای خدا
باز هم کردم گناه
رسم عجیبی است
می کنیم گناه
تا که یک روز کنیم توبه
ای خدا ...
تا کی کجا خواهیم رفت ما
آه ای خدای عزیزم...
حقا که رحیمی بر گناهم!!!
به جای آنکه فردا دسته گل بزرگی بر قبرم گذاری با شاخه گلی یادم کن
و به جای آنکه سیل اشک بر مزارم ریزی با تبسمی شادم کن
توی دنیا چی می خوای به پات بریزم
همه هستیمو من به سرا پات بریزم
لب پر خنده می خوای بیا لبهام مال تو
چشم پر گریه می خوای هر دو چشمام مال تو
بیا تا برات بگم من وجودم مال تو
بذار تا فدات بشم من غرورم مال تو
اگه بازیچه می خوای بیا قلبم مال تو
اگه رودخونه می خوای سیل اشکام مال تو
چرا من بی تو بمونم نمی دونم نمی تونم
واسه ی زندگی کردن تو را می خوام خوب می دونم
تو بدون عشقم تو هستی برا من زندگی هستی
تو بدون عشقم تو هستی برا من زندگی هستی...
مــیــگن کــلـاغ قــار قــاری تـو را چـه به بـاغ در بـاری
سکه نداری دون می خوای عاشق مهربون می خوای
خو شه دلم دوستم داری می گن که تو حق نداری
یه دل خوشی داشتم اونم ازم گــرفــتــن اجـبـاری
پـیـغـوم رسـیـد کـه اون ورا جایی نیست واسه کوچیکترا
آهـــای کـلـاغ دیــوونــه ایـنــجــا جــای بـزرگــونـه
خوشه دلم یک کسی هست یه عمر میشه به پاش نشست
به پاش نشست و مرد براش قارقاری کرد تو سر سراش
مــی گــن بـایـد فـرار کـنـم دلم را آخه چی کار کنم
چه خاکی من بر سر این تــک دل بــی قــرار کـنـم
پـیـغـوم رسـیـد کـه اون ورا جایی نیست واسه کوچیکترا
آهـــای کـلـاغ دیــوونــه ایـنــجــا جــای بـزرگــونـه
برو این ورا پیدات نشه کسی عاشق صدات نشه
کور شو نبینی هیشکی تا کسی شیفته ی نگات نشه
بعضي از مردم مي گويند آسمان آبي است
اما:
من مي گويم آسمان سياه است!
چون
آنرا در چشمان تو ميبينم!!!
حالا که عطر نفسهات را برام ارزونی کردی
با من نامهربون این همه مهربونی کردی
حالا که عطر دل و راه دلامون یکی شد
آیمون پر ستاره ی شبامون یکی شد
روزگار سردی و یاسش مال من
همه سر فرازی و عشق و امیدش مال تو
قشنگترین سنگ را بر میدارم
ساب میزنم می سایم
گوشه گوشه تراش میدهم
شش ضلعی اش میکنم
سه ضلعی بهتر است
مثلث بودن خیلی بهتر است
از هر زاویه عمود می شوی روی روبرو
اما یک ضلعش من و یک ضلع دیگر تو
ضلع سوم کیست؟
باز می سایم
هیچ خوشم نیامد از سه ضلعی بودن
دو ضلعی هم که نداریم در سایش سنگها
من و تو ...اینجا هم که انگار نمی شود...
باشد تو ... این بار هم ضلع خودم را حذف می کنم
می سایم یک نیم کره شد
خیلی دقت کرده ام به من هیچ شبیه نشود
می دانم که حتی دیدن من هم ناراحتت می کند
سنگ قشتگ از سایش به خاک افتاده
به آب می سپارم به روشنایی
چشمهایم را می بندم و سنگ را بر گردنت تصور می کنم
همه تو ...همه زیبایی...همه بی ضلعی
از آب می کشمش بیرون ...
با گوشه ی لباسم خشکش میکنم
میگیرم جلوی چشمهایم
می دانم اگر چشمانم را باز کنم تو را میبینم
تو که هیچ دوست نداری مرا ببینی
چشمهایم را حالا باز میکنم...
می دانی چه دیدم؟
یک چشم دیدم در چشم...یک هیچ ضلعی
یک چشم دیدم و تو را..
که سنگم را به خاک می سپاری
تا هیچ نشانی از من بر خود نداشته باشی
حتی به اندازه ی یک هیچ ضلعی
سنگ را به دستم مشت می کنم
میروم هزار ضلع می دهمش...
هزار ضلعی بدیهاست...
هزار ضلعی الماس چشمانت
هزار ضلعی انتظارم.همین...
-
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم -
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارم
دهان دختر زیبا تهی ز دندان است
کس نمی داند این شکسته دندان بهای یک نان است
و هیچ کس فکر نکرد که در آبادی ویران شده دیگر نان نیست
و همه مردم شهر فریاد بر آورده اند چرا سیمان نیست؟
کس نمی داند چرا ایمان نیست
و روزگاری شده است که در آن جز انسان هیچ چیز ارزان نیست...!!!











